تبليغاتX
Islam Criticization
Islam Criticization    
...Looking For Truth    

منوي اصلي
صفحه نخست
ايميل به مدير
آرشیو وبلاگ
آدرس Rss



نويسنده وبلاگ
Amon Da Gogh
ThE BlaCK HaWK


آرشيو وبلاگ
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387


آمار بازديد
تبليغات

جای تبلیغات شما


درود

این وبلاگ دیگر آپدیت نمی شود برای ارتباط با ما به این آدرس مزاجعه کنید

www.bookk.blogfa.com

جناب عمو جغده من این قسمت هایی را که نوشتم از کتاب ۲۳ سال کپی نکرده ام بلکه از کتاب کوروش بزرگ و محمد بن عبدالله گزینش کرده ام

ابایی هم از ارائه ی حرف این بزرگان ندارم

در ضمن من نیازی به ارائه منبع ندیدم و اگر می دیدم علاوه بر کتاب دکتر انصاری بلکه باید از تاریخ طبری هم به عنوان منبع اصلی اشاره می کردم

ولی اصل سخن چیز دیگری بود

 



[+] نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 توسط Amon Da Gogh |

پند یا کمند ؟

به نام انسان توانا

با اینکه پست زیر کمی خسته کننده به نظر می رسد ولی خواهشا با دقت بخوانید

درود
من با نظر دوستم در مورد پست قبلی زیاد موافق نبودم چون می دونستم جواب نخواهد داد. می خوام در مورد یک موضوع اساسی بحث کنم دوستان محترم با رعایت احترام و منطق و بدون تعصب نظرات خود را اعلام کنند :
پیامبر اسلام 13 سال در مکه و 10 سال در مدینه به سر برد که در در طول این 23 سال آیه ها به تدریج بر او نازل می شده در 16 سال اول اسلام طرفداران زیادی نداشت ولی در 7 سال بعدی زمانی که قدرت به دست پیامبر رسید و جنگ ها ( غزوه ها ) شروع شد مریدان اسلام هم زیاد شدند.

تعدادی از آیه های مکی : « آنچه را که خدا بر تو فرستاد به مردمان ابلاغ کن تا رسالتت را انجام داده باشی ولی بر تو جز این ابلاغ وظیفه ای نیست ( مضمون آیات شوری 48، ص 65، عنکبوت 18، نحل 35، انبیا 106 )» ، « مبادا ای رسول که از ابلاغ برخی از آنتچ بر تو وحی کرده ایم خودداری کنی زیرا که وظیفه تو تنها اندرز دادن به خلق و هشدار دادن بدانهاست ( هود 12 ) » ، « بدانان بگو که من تنها از آنچه از طریق وحی به من می رسد پیروی می کنم و جز آنکه مردمان را از خدا بیم دهم وظیفه ای ندارم ( احقاف 9 ) » ، « از کافران و منافقان پیروی مکن ولی از ستمکاریهایشان نیز درگذر و کار خود را به خدایت واگذار کن که بر او وکالت تو کافی است ( احزاب 48 ) » ، « اگر دعوت ترا نپذیرفتند بر تو جز ابلاغ رسالتت وطیفه ای نیست زیرا ما ترا به نگهبانی آنان نفرستاده ایم »

اما کم کم قدرت به دست اسلام می افتد در نتیجه آیات به تدریج از لطافت گذشته خارج شده و جنگی می شود : در بادی امر می گوید : « به همه مومنانی که مورد حمله قرار می گیرند ازین پس رخصت دفاع با اسلحه داده می شود... » ( حج 39 ) امری است بسیار معمول که اگر به شما جمله کردند از خود دفاع کنید ولی در گذشته چنین کاری نمی کردند چون سلاحی نداشتند. سپس می گوید : « در راه خدا با آنانکه با شما از در پیکار درآیند شما نیز پیکار کنید ولی در جنگ پیشقدم نشوید چرا که خداوند متعدیان را دوست ندارد » ( بقره 190 ) در اینجا کمی قدم پیشتر می گذارد ولی هنوز مطابق با عقل است. در ادامه می گوید : « آنها را هر کجا که بیابید بکشید از خانه هایشان بیرون برانید همچنانکه آنان شما را از خانه هایتان بیرون می راندند ... » ( بقره 191 ) در اینجا به گذشته اشاره می کند زمانی که در مکه به مسلمانان ظلم می شده ولی الله در مکه دستوری برای مبارزه با آنان نداد چون قدرتی در دستشان نبود ولی وقتی شمشیر فراهم شد... . در آیه ای دیگر می گوید : « با آنها در کنار  مسجدالحرام قتال مکنید مگر آنکه خودشان در این محل بر قتال مقدم شده باشند. اگر با شما به محاربه برخیزند آنها را بکشید که این سزای کفار است» ( بقره 192 ) در این آیه نشان می دهد که مسلمانان می توانند در جنگ با کفار پیش قدم شوند ولی در کنار مسجدالحرام این اجازه را ندارند پس دوباره گامی به جلو برداشته شده. و آیه های دیگر نظیر : « با آنها مقاتله کنید تا فتنه از میان برخیزد و دین خدا پا برجای شود » ( بقره 193 ) « در راه خدا قتال کنید ... » ( بقره 244 ) « آنانکه ایمان آوردند در طریق خدا مقاتله کنند ... » ( نساء 74 ) « چرا در راه خدا قتال نمی کنید ؟ » ( نسا< 75 ) « ... و اگر با شما مخالفت کردند پس آنها را بگیرید و بکشید » ( نساء 89 ) این بار به صراحت مبارزه و ستیز با مخالفان امر شده است. « آنها را در هر جا یافتید بگیرید و بکشید که شما را بر جان و مال آنان تسلط کامل بخشیدیم » ( نساء 91 ) و ...

به نظر شما این رنگ عوض کردن نشانه چیست ؟ تا قسمتی که الله می گوید با کسانی که به شما حمله می کنند ستیز کنید ولی بر جنگ با آنان پیشی نگیرید امری است انسانی یعنی تا کسی شما را نزده او را نزنید حتی اگر دشنامتان دهد حتی اگر با عقیده ی شما مخالف باشد ولی هنگامی که تعداد زیاد شمشیر بیشتر و در نتیجه نیرو قوی تر می شود و غنیمت های کلان به دست آمده از جنگ ها روحیه و افراد بیشتر تامین می کند الله پیش قدمی در جنگ را از وظایف مسلمانان می دانند ؟ آیا این همان ابلاغی است که بدون زور بود ؟ آیا این سنت همان پیامبر است که گفته مرا جز اندرز شما نیست ؟
منتظر جواب های منطقیتان هستیم


[+] نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 توسط Amon Da Gogh |

بحث ادامه دارد...

درود

با عرض معذرت به خاطر این تاخیر چند روزه. بدلیل مشکلاتی که برای من و دوستم پیش آمده بود نتوانستیم مطلب جدیدی بگذاریم. در ضمن به خاطر حضور همه دوستان در بحث قبل سپاسگزاریم و نتیجه گیری این بحث را بر عهده خود شما می گذاریم. با توجه به پاسخ های دوستان و جواب های ما در قسمت نظرات وبلاگ می توانید متوجه بشوید که آیا برای سوال قبل پاسخ مناسبی ارائه شد یا خیر. (تمام پاسخ های دوستان تجزیه و تحلیل و سر انجام رد یا تایید شدند)

برای بخش بعدی از بحث سوالی از دوستان مسلمان دارم:

با توجه به اسلام و احادیث و دانسته های خود شما در مورد این دین و تعلیمات آن, نظر شما در مورد جمله زیر چیست؟
(باز هم تاکید می کنم بر طبق اسلام و تعالیم آن. در صورت تمایل نظر شخصی خود را نیز بیان کنید)

"انسان طبیعتا موجودی حریص و بی صبر است."


ضمنا ادامه مطالب در مورد تاریخ اسلام و زندگی حضرت محمد با دوست خوبم Amon Da Gogh خواهد بود و خودشان در این مورد کار را ادامه خواهند داد.


[+] نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 توسط ThE BlaCK HaWK |


درود

از دوستان به خاطر نظراتشون ممنونم لطفا در نظرسنجی زیر شرکت کنید.


بعضی از اسلام شناسان این ادعای پیامبر را نشانه ای از بیماری هیستری می دانند که از بچگی همواره با او بوده و در برخی موارد که در تاریخ ثبت شده نشانه هایی مانند غش را از عوامل این بیماری می دانند که بعد ها با آن به توجیح حضور جبرئیل و ملائکه از نظر محمد می پردازند. پس از مرگ آمنه محمد به قیومیت پدربزرگش عبدالمطلب درآمد و با او به کعبه می رفت مرگ عبدالمطب بعد از دو سال ضربه ی بسیار شدیدی به روح محمد هشت ساله وارد کرد طوری که در هنگام مشایعت او به شدت می گریست. سپس سرپرستی محمد به عمویش ابوطالب داده شد. مسافرت های ابوطالب به سوریه معمولا مدت چند ماه طول می کشید و محمد در این مدت موفق شد مسیحی های سوریه و کلیساهای آنها و چگونگی انجام مراسم مذهبی آنها را از نزدیک ببیند.

محمد در ایام جوانی در بازا مکاره عکاظ که سه روز از مکه را بود شرکت می جسته و بغیر از داد و ستد های تجارتی به اشعاری که در بازار مکه خوانده می شده دقت می کرده است. در بازار مکاره عکاظ محمد همچین با یهودیها و مسیحی ها ملاقات می کرده و اصول دینی آنها را فرا می گرفته است. بعدها اعتراف کرد که به موعظه های "کاس" اسقف نجران درباره ی زیر بنای کاتولیک ها نسبت به ابراهیم گوش داده است ( محمد بن عبدالله در امر شاعری ماهر بوده طوری که بعدها در مراسم انتخاب برترین شعر هفت سال شعرهای محمد به عنوان بهترین شعر عرب برگزیده می شده ) . خلاصه محمد وارد کاروان تجاری خدیجه می شود و بااستراتژی های خود خدیجه به خواستگاری او می رود و با خدیجه که قبل از او دوبار ازدواج کرده و دارای ثروت زیادی از شوهرانش بود ازدواج می کند.

 


 

با اینکه دوست عزیزم زحمت کشی و جواب سوالات رو داد من هم می خوام یه مرور کلی به نظرات داشته باشم :

 

شخصی که می گه ما فقط منفی هاش رو می بینیم : ببین دوست عزیز شما یک معادله داری اثبات این معادله خیلی پیچیده تر از اونیه که بشه انجام داد بنابراین باید این معادله رو با اعداد حل کنی یعنی اعداد رو توش جایگزین کنی ولی شما چیزی که تو کتاب های جمهوری اسلامی می خونید اعدادیه که توی این معادله صدق می کنه شما نمی تونی با اعداد یک معادله رو اثبات کنی ولی می تونی ردش کنی یعنی به جای اینکه من اعدادی که صدق می کنه رو تو معادله بذارم بگردم و اعدادی که صدق نمی کنه رو پیدا کنم در این صورت اگر حتی یک عدد در معادله صدق نکنه معادله غلطه دین هم همینطوریه ولی اینجا معیار بجای عدد خرد امروز منه بر فرض اگر به من می گه با کسی که با تو رفتار خوبی داره باهاش بدرفتاری کن خرد من می گه این حرف غلطه بنابراین این دین غلطه شما اگه دنبال جاهایی باشی که قرآن راست گفته می تونی اوستا بخونی که بیشتر از قرآن راست گفته ولی باید صددرصد کتاب درست باشه.

 

شهادت زن و مرد : کدام عقل سالمی قبول می کنه که زن ها فقط به خاطر احساساتشون از نظر شهادت کمتر از مردان باشند. ببین دوست عزیز این منطقی نیست. شهادت چهار طن قبول نیست شهادت 1000 زن هم قبول نیست دوستم به نکته ی خوبی اشاره کرد شهادت چیزیه که تو دیدی وقتی می گی این فرد این دزدی رو کرد یعنی تو اونو دیدی وقتی دزدی می کرده حالا تو زن باشی یا مرد اگه بخوای دروغ بگی می گی اگر هم بخوای راستشو بگی ( چیزی که به ضرر یا نفع تو نیست ) چیزیو می گی که دیدی "اون دزدی کرد. من خودم دیدم " واقعا به نظرت این درسته ؟ کمی فکر کن این آیه چه زمانی نازل شده ؟ و تفکر پیامبرت رو که فکر می کنی از تمام انسان ها بالاتره با خرد الآنت بسنج ؟ کدوم بیشتره ؟ کدوم عادلانه تره؟

جناب علیرضا : شما به بحث هایی می پردازید که انتهایی نداره هیچ کداممون حرف دیگری رو نمی پذیره لطفا اگر خود را مسلمانی می دانید که دینش را به خوبی می شناسد به سوالات پاسخ دهید.



[+] نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 توسط Amon Da Gogh |

زن در اسلام

درود

تنها یک نفر از دوستان به موضوع بحث اشاره داشته اند که نظر ایشان قرآن بوده است. نظر بسیار عاقلانه ای است چون هیچ نوع تفره و تحریفی امکان پذیر نیست ولی من برای اینکه به قسمت قرآن برسیم می خواهم کمی از پیدایش اسلام بگویم. لطفا نوشته ی زیر را کامل بخوانید چون که وقت زیادی برای خلاصه جمع آوری و تایپ آن گذاشته ام تا کارمان راحت باشد :

 


محمد بن عبدالله در یکی از روزهای دوشنبه ربیع الاول سال ۵۰۷ میلادی معروف به عام الفیل متولد شده است. وی از قبایل قریش که در آن زمان بر مکه و مجاورت آن حکمرانی می کرد بود. کعبه در نزدیکی شهر مکه و دارای بت های متعددی بود که قبایل عرب برای پرستش آن ها به کعبه می آمدند. یکی از بزرگ ترین بت های کعبه اله نام داشت که با افزودن "ال " به آن و ادغام دو " ل " کلمه ی الله بدست می آید نام هایی مانند عبد الله ( یعنی بنده ی بت الله ) از این بت سرچشمه گرفته. عبدالله پدر محمد قبل از به دنیا آمدن او در مدینه هنگامی که از سفر سوریه مراجعت می کرد در گذشت بنابراین محمد هیچ گاه پدرش را ندیده بود این مسئله و همچنین مرگ مادر محمد یعنی آمنه در شش سالگی او باعث ضربه ی روحی شدیدی به او شد. پس از چندی محمد به اختیار حلیمه یکی از زنان قبیله بنی سعد درآمد. محمد تا پنج سالگی نزد حلیمه ماند ولی دلیل برگرداندن او به آمنه رفتار ها و گفتار های عجیب محمد بود طوری که حلیمه و شوهرش معتقد بودند که او جن زده شده است. این ادعا به ماجرایی بر می گردد که محمد خود بعدها برای یارانش تعریف کرده است. این ماجرا مشهور به نام شرح صدر است.او این چنین تعریف می کند :« روزی با برادر رضاعی ام از یک گله گاو مراقبت می کردیم که دو مرد سفید پوش که یک طشتک طلایی که پر از برف بود با خود حمل می کردند به طرف من آمدند مرا گرفتند و بدنم را باز کردند قلبم را از بدنم خارج کردند و آن را از وسط بریدند و یک لخته ی خون سیاهی از آن درآوردند و آن را دور انداختند. سپس قلب و بدنم را با دقت کامل با برف شستند » سپس محمد را با ده نفر صد نفر و هزار نفر از مردان قبیله اش وزن کردند که او از آنها سنگین تر بوده است ( این موضوع را ابن اسحق از زبان پیامبر اسلام نقل می کند ) ...( بقیه در پست بعدی)

 


برای این پست تا این قسمت از تاریخ پیدایش اسلام کافی است. دوستان دقت کنند که ما هر بار علاوه بر سوالاتی در زمینه ی دین به بیان تاریخ اسلام می پردازیم . لطفا" اگر نظری درباره ی تاریخ دارید بفرمایید تا در جهت رفع اشکال احتمالی آن برآییم همچنین سعی کنید با دلایل عاقلانه به پاسخ به سوالات بپردازید چرا که قصد ما شمشیر کشی در مقابل یکدیگر یا متقاعد کردن یکدیگر نیست هدف تبادل نظرات است پس سعی نکنید عقاید خود را به دیگران بباورانید تلاش خود را برآن دارید که به هدف برسید بدون تعصب.

 


برای موضوع اول من و دوستم موضوع زن در اسلام رو در نظر گرفتیم سوالاتی را مطرح می کنم لطف کنید با منطق جواب خود را ارائه دهید :

قسمت آخر آیه ۲۲۸ سوره بقره : « ... و برای مردها افزونی بر زنهاست و خداوند نفوذناپذیر است » چرا ؟

مفهموم قسمتی از آیه ۲۸۲ سوره بقره : شاهد باید دو مرد یا یک مرد و دو زن باشد. چرا ؟

قسمتی از آیه ۳۴ از سوره نسا : « ... مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است .... و زنانیکه از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکند باید نخست آنها را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنان دوری گزینید باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید ... » چرا ؟

آیه 223 سوره بقره :‌« و زنان شما کشتزار های شما هستند پس هر زمان و به هر طریق به کشتزار خود نزدیکی کنید... »
آیا کشتزار بودن برای بک زن ارزش به حساب می آید؟

بر طبق آیه 10 سوره تحریم زنان باید به فرمان شوهر خود باشند...
آیا رابطه زن و مرد باید مانند رابطه ارباب و نوکری باشد یا رابطه دوستانه؟

طبق آيه 6 سوره نور آنان كه به زنان خود نسبت زنا بدهند و بر اين ادعا جز خود شاهدی نداشته باشند چهار بار سوگند بخورند و زن آن فرد به مرگ یا مجازات دیگر محکوم می شود پس يك مرد مسلمان می تواند به راحتی به زنش تهمت بزند و طبيعتا او را به مرگ محكوم كند و فقط كافيست كه ۴ مرتبه به دروغ شهادت ياد كند اما از طرف ديگر زنان چنين حقی را در اسلام ندارند.
آیا این برای یک دین آسمانی اشکال نیست؟


خطبه ای از حضرت علی :

ای مردم، بدانید که زنان را ایمان ناقص است و بهره‏مندی‌هایشان ناقص است و عقل هایشان ناقص است. اما ناقص بودن ایمانشان از آن روست که در ایام حیض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقل هایشان، بدان دلیل است که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است و نقصان بهره‏مندی‌شان در این است که میراث زنان نصف میراث مردان است. از زنان بد بپرهیزید و از زنان خوب حذر کنید و کار نیک را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهید، تا به کارهاى زشت طمع نکنند. (خطبه‌ی ۷۰ نهج‌البلاغه، طبق ترجمه‌ آیتی)

چرا؟...

 



[+] نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 توسط Amon Da Gogh |

مطلب نخست

درود بر خردپیشگان این بوم مچاله شده

برای پست اول شعری رو گذاشته بودم که نظر دوستان راجع بهش حق بود و برای این مکان مناسب نبود

بنابراین می خوام کار رو شروع کنم نقطه ی شروع با دوستان خواننده به نظر شما از کجا شروع کنیم ؟ از قرآن ؟ از تاریخ اسلام ؟ از مسائل اسلامی ؟ یا...؟



[+] نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 توسط Amon Da Gogh |

مطالب گذشته

پند یا کمند ؟
بحث ادامه دارد...

زن در اسلام
مطلب نخست
خبرنامه
با عضويت در خبرنامه از به روز شدن اين وبلاگ با خبر خواهيد شد . فقط كافيست ايميل خود را وارد كنيد .





Powered by WebGozar




جستجو
ببراي جستجو در اين وبلاگ فقط كافيست كلمه مورد نظر خود را در فيلد زير وارد نماييد .





نظرسنجي



پیوندها
پسری از نسل زرتشت
زنرال شکست خورده
گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی



Template Design By : GHALEBKADEH